هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
426
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
آستان مبارك خود را دور مىكردم [ و ] حفظ مراتب شأن نوكرى خود را مىنمودم ، تا آن وزير صديق دولتخواه مراجعت نمايد ؛ آنوقت به دستيارى او ، رفع خسارات چندين ساله غلام بشود . الحمد للّه ، بلندى بخت حضرت اقدس مستطاب و الا - روحنا فداه - آن وزير بى نظير را براى جانفشانى در ثانى آورد . بدون اينكه غلام جاننثار استدعاى مأموريتى نمايد ، رأى جهانآراى سايهء خدا و ميل باطنى جناب جلالت مآب اجلّ اكرك صديق الدوله ، محض آسودگى و رفائيت اين غلام علاقه گرفت ، كه حامل خلعت نواب اشرف و الا اكبر ميرزا شوم . هنگام مرخصى امر و مقرر فرموديد از زمان حركت تا ورود [ به ] تبريز بايد روزنامه اينكه مىخورى و آنچه مىبينى ، نوشته ، به حضور مبارك بفرستى . چنان دانستم كه بايد اطاعت نمايم [ و ] تا ورود [ به ] مراغه ، آنچه ديده بودم ، نوشته ، به حضور مبارك كارگزاران « 1 » سايه خدا گسيل نمودم . به حكم دستخط تلگرافى مأمور رفتن [ به ] ايل چهاردولى و آوردن مقصّرين شدم . خدا مىداند [ كه ] از اين مأموريت اگر مقصود « طمع مالى » بود ، جميع خيالم كه « دولتخواهى » و « ولىنعمت پرستى » و « اصلاح ميانهء روساى « 2 » اين ايل شجاع » بود ، كه زمانى به كار سايه خدا بخورند . آنچه از « حسن » و « قبح » اين ايل ديدم ، حسب الامر نوشته ، به خاك پاى مبارك فرستادم . امر شد « مقصرين » و « نوروز خان سرتيپ » را بياورم . دشمن نمك مباركم ، جز يك رأس كره اسب و يك قبضه تفنگ از « سرتيپ » و « مقصرين » ، چيزى ديگر به غلام عايد نشد . به اين خشنود بودم اگر چيزى عايدم نشد ، به اين واسطه بىطمع و دفع و رفع شر و فساد پاداش بزرگ از سايهء خدا و جناب جلالت مآب اجل اكرم صديق الدوله به غلام خواهد رسيد . از قرارى كه مذكور مىشود ، جميع خيالات نتيجهء برعكس بخشيده و به حضور مبارك عرض شده كه اين غلام ميانهء نوروز خان سرتيپ و سليم خان افساد نموده و از طرفين تعارف گرفته [ است ] . سايه خدا و جناب جلالت مآب ، به اين واسطه ، به غلام كم مرحمت شدهايد .
--> ( 1 ) . در اصل : كارگذاران ( 2 ) . در اصل : رئساى